اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
278
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
تكرار كرد و به او نوشت كه اينان عشيره من نيستند و جز خير امير مؤمنان را نخواستم و تنها منظورم آن بود كه از عشيره هاى ايشان دلجويى شود تا دلهاشان تباه نگردد و از راه اطاعت بدر نروند . پس يزيد به او نوشت : اگر راستى نظرت اين بوده است ، خدا دوستى ايشان را [ 1 ] بر تو مبارك نمايد . عمر بن هبيره ، سعيد بن عبد العزيز را بر سر كار حكومت خراسان بداشت و سعيد فرستادگان ابو [ رباح ] ميسره داعى بنى هاشم را در زى بازرگانان يافت و بقولى ايشان را فراخواند و از حالشان پرسش كرد . گفتند : ما بازرگانيم . پس رهاشان كرد و از خراسان بيرون رفتند [ 2 ] و يزيد بن جرهم داعى ظهور كرد و عمر بن هبيره خبر يافت و سعيد را عزل كرد [ 3 ] و حكومت خراسان را به مسلم بن سعيد كلابى داد . [ 4 ] مسلم به خراسان آمد [ 5 ] و مردم را بجنگ برد [ 6 ] و كارى نكرد و چون از فرغانه باز مىگشت ، تركان و مردم فرغانه وى را تعقيب كردند و با او نبردى سخت نمودند و او نصر بن سيار را بر بلخ گماشته بود ، پس به او نوشت تا وى را بمردان كمك دهد و مردم را بسوى وى گسيل دارد . نصر بن سيار مردم را بكمك وى فراخواند ، ليكن زير بار نرفتند و با او نبرد كردند و ميان آنان و نصر جنگى بنام « جنگ تروقان » روى داد . [ 7 ] يزيد ، عبد الرحمان بن ضحاك بن قيس فهرى را والى مدينه قرار داد و فرمانى به او نوشت كه عثمان بن حيان مرى و ابو بكر [ بن ] عمرو بن حزم را با هم روبرو كند و درباره دو حدى كه ابو بكر به عثمان بن حيان زده است رسيدگى
--> [ 1 ] ن ، خدا بازگردانيدنشان را . [ 2 ] تاريخ طبرى ج 5 ص 358 . [ 3 ] بگفته طبرى : در سال 103 مجشر بن مزاحم سلمى و عبد الله بن عمر ليثى نزد عمر بن هبيره از وى شكايت كردند پس او را عزل نمود و سعيد بن عمرو بن اسود بن مالك بن كعب بن وقدان بن حريش بن كعب بن ربيعة بن عامر بن صعصعه را بجاى وى نصب كرد . [ 4 ] بگفته طبرى : در سال 104 عمر بن هبيره سعيد بن عمرو حرشى را از حكومت خراسان برداشت و مسلم بن سعيد بن اسلم بن زرعه كلابى را بجاى وى نهاد . [ 5 ] در آخر سال 104 يا 103 . [ 6 ] در آخر تابستان سال 105 . [ 7 ] ر . ك . طبرى ج 5 ص 379 .